حاج ملا هادي السبزواري

130

شرح المنظومة

--> إلى مذاق صدر المتألهين من أن إدراك الكليات بمشاهدة النفس أرباب الأنواع عن بعد ، وأن العاقل يتحد بالمعقولات . واعلم أن هذا الدليل هو البرهان الأول في أسرار الحكم للمصنف وقد أجاد وأفاد في تحريره وتقريره بقوله الشريف : « واما براهين بر تجرّد نفس ناطقه بتجرّد عقلاني بسيار است ، برهان أول آن كه : تعقل مىكند نفس كليات عقلية را ، وكلى عقلي مجرد است از مقدار معيّن ، واين معيّن ، وكيف معيّن ، ومتاى معيّن ونحو اينها ، چه اگر مجرّد نباشد صدق نكند بر كثيرين غير متناهية ، پس انسان كلى عقلي مجرد است از مادة وعوارض وكمالات أولى وثانيه ، همه افرادش را جامع است وبر همه انسانها صادق وبه همه محيط زيرا كه نه مرهونست به زمان چه جاى ماضي آن كه بر مثالي يا حالي واستقبالى صادق نباشد ، ونه به جهت ونه جهت سفلى كه بر بىجهت يا بر علوي صادق نباشد ونه بوضع استقامت كه بر منحنى يا ذي وضع ديگر صادق نباشد بلكه همه نمودارى از آن هستند . وهمچنين هر كلّى عقلي در عقل وجود دارد كه تقرّر ماهيّت چه در خارج وچه در ذهن منفك از وجود معقول نيست ، ووجودش وجودي است نوري وبسيط ومبسوط ومتساوي النسبة به همه افراد ودر عين بساطت محيط به همه افراد ماضية وآتيه وافراد مثاليه در مثال أكبر ودر مثال أصغر كه گويا عاقل آن به جميع أحاطت دارد لهذا احكام آن بكلّ سرايت مىكند ، اينست كه حكم كلّى را كه دانستى احكام كل افراد را دانسته ، واحكام تمام ذاتي مشترك آنها از تو غايب نيست ، وهمچنين عوارض آنها به نحو كلّيت وحقيقت مگر نسب جزئية به موادّ جزئيّة به حيثيّتى كه عقل از افراد عابرين يا غابرين از هر حقيقتي آن چه به بيند تازه نديده از أصل حقيقت وحقايق عوارض حقيقت ، پس اين است كه كمال در دانش كليات است نه جزئيات ، وقضيّه شخصيّه معتبر در علوم نيست ، مثلا نتوان گفت كه نار مطلق كه خفيف مطلق است در فلان مكان چنين است ، يا در فلان زمان چنين وچنانست از احكام حقيقت معقوله نوريّه‌اش ، بيت : لا مكاني كاندران نور خداست * ماضي ومستقبل وحالش كجاست پس اين وجود يا عارض نفس است چنان كه مشهور است ، يا متّحد است با آن چنان كه مذهب مشاءون بود كما مر ، يا معلول است چنان كه عبارت شيخ وبعض أساطين است العقل البسيط خلّاق المعقولات التفصيليّة ، پس بنا بر عروض تجرد عارض مستلزم تجرّد معروض است چه اگر معروض جسم يا جسماني باشد قيود واغلال محلّ حال را مىگيرد وتساوى نسبت وصدق بر كثيرين نماند ، وبنا بر اتحاد تجرّد الزم است چه حكم أحد المتحدين حكم الآخر ، وهمچنين بنا بر علّيت چه علّت أولى است به كمال معلول . وحق آنست كه كلّيات عقلية اظلّه واشعّه‌اند از براي عقول متكافئة وأنوار قاهره كه بيان مجملى